خرید بک لینک
یه سریا هم هستن ، نمیتونن زیرِ بارِ حرف زور برن .. نمیگم کارشون درسته یا غلط ولی من در همین دسته قرار میگیرم .

نمیتونم تحمل کنم یکی مثل خودم بهم زور بگه یا بخواد من یا اطرافیانمو خر فرض کنه {نمیتونستم بهتر از این کلمه برای بیانِ منظورم استفاده کنم!!!!!!!!}

شاید نصفِ بیشترِ ناراحتی هام دلبلش همین اخلاقم باشه . ولی خب جزيی از وجودم شده و نمیتونم ترک اش کنم . مثل خیلی از رفتارهای دیگه .. اینکه خییییلی دیر با آدما ارتباط برقرار میکنم ..

اینکه انقدر از دور بداخلاق نشون میدم و از نزدیک ؟! از نزدیک و با اونایی که خوشم بیاد ازشون بهمون کلی خوش میگذره .

اینکه همش میگم نظر دیگران براتون مهم نباشه و بعضی وقتا برا خودم به شدت مهم میشه .

اینکه اخلاقم خیییلی تغییر کرده .

اینکه عقایدم تغییر کرده.

اینکه من خیییییلی خییییییلی آدمِ مهربونی بودم و الان خییلی کمتر.

اینکه من هیچوقت زشتیِ کسیُ نمیدیدم و فقط زیبایی هاش به چشمم میومد و الان کمتر.

اینکه من آدمی بودم که نمازم وسطِ آهنگ و عروسی و بزن و برقص هم ترک نمیشد و الان شده.

اینکه من بعضی وقتا حسودی میکنم

اینکه از الانم راضی نیستم

از جایی که وایستادم و درسی که میخونم و چیزی که هستم و نباید باشم و این وضعیتِ رکودم.

اینا اذیت ام میکنه

از منِ قبلی شاید یه چیزای کمرنگی مونده که همینم داره اذیت ام میکنه ...

اونقدر تو این یکی دوسال بالا بایین داشتم که اصلاحاتم برا خودم حداقل خیلی زیاده .

برچسب: نویسنده: ایلیا زارعی‌پور تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 1:50

صفحه بندی